...Dear Diary
X
تبلیغات
رایتل

...Dear Diary

Diaries of a Divergent

یکشنبه 29 تیر 1393 ساعت 00:59

یه جای دنج!یه کنج گرم و نرم برای من و تخیلاتم!چه عالی!چه رویایی!
























میخوام بیخیال درس و بقیه چیزا بشینم تو این خونه رو مبل لم بدم با یه بشقاب بیسکوییت شکلاتی کرم دار و یه لیوان نسکافه یا شیر کاکایو داغ و فقط کتاب بخونم!
بعد صبح که میشه برم همه پرده هارو کنار بزنم و بزارم نور همه جارو پر کنه!
نصف شب پاورچین پاورچین از تخت بیام بیرون لابه لای کتابا قایم شم و با یه چراغ قوه بشینم یه کتاب ترسناک یا افسانه ای رو بخونم!بعد خواهرم بیاد و نور گوشیشو بندازه رو صورتم و بگه نمیخوای بیای بخوابی؟!و منم از ترس زهره ترک(نمیدونم درس نوشتم یا نه،در هر صورت مهم نیس) بشم!
گاهی اوقاتم یه کتابو بردارم بزنم به دل جنگل!از یه درخت بالا برم رو یه شاخش بشینم و سیب گاز بزنم و کتاب بخونم بعد حوالی غروب مامانم یا خواهرم بیان بیرون داد بزنن که نمی خوام برگردم خونه هوا داره تاریک میشه و منم از بس غرق کتابه شدم نفهمم رو کجا نشستم پامو اشتباهی بزارم و نزدیک باشه بیفتم که یه شاخه دیگه رو میگیرم و آروم از درخت میام پایین و کلی خل و خاکی میشم و چند تا شاخه نازک و برگ لا به لای موهام میمونه و مامانم میگه این چه سر و وضعیه که دارم و باید زودتر برم و خودمو تر وتمیز کنم!وای که چقدر یه حموم داغ بچسبه!
دوست داشتم با خواهرم یا بهترین دوستم لا به لای کتابا قدم بزنیم و من بهش بگم که میدونم تک تک این کتابا در مورد چین و بعدم بریم بیرون بین درختا قدم بزنیم!
نور آفتاب ازبین شاخه ها و صدای خش خش برگای زیر پامون و بعدم خودمونو  بندازیم رو علف نرم!باید خیلی دل انگیز باشه!

دوشنبه 23 تیر 1393 ساعت 03:56

پیروزی آلمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :)))))))))))))))))))))))))))))

OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO]

این توپ گوتزه بود که رفت تو دروازه اون رومرو!!!!!!!!!

دارم از خوشحالی دق میکنم!باورم نمیشه بعد از این همه سال!!!!!بالاخره انتظارای من و خواهرم داده شد!!!کاش میشد اشک شوق بریزم مثل این طرفدارای دو آتیشه نه این که نباشما!اشک دم مشک نیستم!!!حالا مجازی میگرییم!!no problem!

خو دیگه بسه!یه دستمال بدین من فین کنم توش!یه لطفی کنین دوتاش کنین اشکامم پاک کنم!

دقیقه ی 113 گل گوتزه!!!میخوام بغلش کنم بعد عین احمقا آخر بازی بپریم رو یه بدبختی!!!

نویرم دستکش طلا گرفت!!!جلو دخملاش سرافراز شد بچم!

مسی با این که تو این بازی طرفدارش نبودم چون مسلما آلمانو از خیلی قبلتر دوست داشتم ولی تا قبل از این بازی طرفدارش بودم!

واقعا مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!(لطفا تصور کنین دارم داد میزنم البت درونی!چون الان مردم خوابن از جمله مامانم که چند دقیقه قبل رفت لالا!)مخاطب مرسی هم با توجه به ترجمه حرفم تو اون پست قبلیمه لوطفن اشتب نکنین!

وای چقدر خرکیفم من امسال جام جهانی!!!!!همه تیمای مورد علاقم اول،دوم،سوم شدن!!!

اول آلمان با مولر،شوان اشنایدر،کلوزه،مهم تر از همه نویر،شورله(جوجو!)گوتزه،مرتساکر،کلا همشون دیگه!

دوم آرژانتین با مسی!و شاید رومرو!

سوم هلند با سیلسن(هدفون تو گوش آدامس جو!)

آخی یوآخین به قول خواهرم چقد خوشحال بود!از اخراج نجات یافت با این بردش واقعا کارش عالی بود بچه ها امسال گل کاشتن!شوان آخیییی!داغونش کردن کثافتا!داور عوضی فک کنم با مسی تبانی کردن اون جاییکه درگوشی حرف زدن!ولی خب آلمانا هم بی جواب نزاشتنشون هم جواب خون اشنایدرو دادن هم جواب گوشت چرخ کرده شدن مولرو هم جواب ناداوری های اون داورو!

ضحی یاد شعرت افتادم واسه همین میزارمش:

داور را باید زد

داور را باید کشت

دست داور را شکاند

زد بر دو بازویش

زد بر دو زانویش

با دو دست نیرومند

بایدا زد ضربه ای

کنار شقیقه ای

 

 

داور را باید زد

داور را باید کشت

 زیر باران باید

حساب او را رسید

خب من زود عکسارو بزارم برم بخوابم تا داد آبجی گرام در نیومده!

اینم از عشقام!!!

من مطمعن(خودم میدونم غلطه یافت نشد رو کیبورد!)بودم اگه دفه قبل اون هشت پای خر تضعیف روحیه نمیکرد میبردن حقش بود بخورنش اگه نمیخوردن خودم میادم نصفش میکردم هشت پای خر!روحش شاد برای آرامش خاطر عزیز از دست رفته لطفا یه صلوات ختم کنید!روحش شاد و یادش گرامی!امیدوارم غذای خوشملی بوده باشه!

ببخشید یه خورده طولانی شد یهویی داره یادم میاد!

مولر عزیزم تو بازی با برزیل چقد خوشحال بود خطا میکرد میخندید!گل میزد میخندید!گل میزدن میخندید!گل خوردن اون آخر بازم می خندید!نویرم تازه خندید وقتی گل خوردن!روش خطا میشدم میخندید!کلا خوشحال بود برا خودش!

نویر بدبخت که تو این دوتا بازی آخر دو بار داغون شد!واقعا دستکش طلا حقش بود!مسی هم توپ طلا گرفت که اونم حقش بود کلی تو این جام زحمت کشید بدبخت البت دوست داشتم به مولر یا کلوزه(بیشتر مولر!)می رسید ولی خب...

راستی گوشی خریدم کلا امشب خیلی خوشحالم!کلیم کتاب تست البت شخص نا خوشایندی(یکی از دوستان(اگه بشه بش گفت دوست ترجیحا هم کلاسی))رو دیدم ولی مهم نیس!حالا بحث کنکور بماند برا وقتی دیگر!




وقتی گلو زدن!


فک کنم یکی از اینا باس مسی باشه!


دقیقا بعد از گل به رومی(رومرو!)


جمعشون جمعه!پس من چی؟؟؟


گل گوتزه لاو!!!فکر کنم بعضی از طرفدارای دخملش اون جایی که داشت جامه رو اون جوری بوس میکرد جای جام می بودن!به قول خواهرم جوری اون جامو بوس میکرد انگار داره یه دخملو...




جشن وشادی طرفدارای آلمان!کاشکی منم اونجا بودم کلی جیغ و اربده میکشیدم بپر بپر میکردم!واسه خودمون موج مکزیکیما دست کممون نگیر!

شوان عشقم!الان داغه از خوشحالی دردش یادش رفته!خیلی ناز بودن کلوزه و شوان همو بغل کردن داشتن می گریستن!چند دقیقه ی قبل نمی تونست درست راه بره کلا حالش بد بود با یوآخین دوستانه قدم میزدن!راستی اونیکه اون اول بدجور مصدوم شد از ناحیه کله هم ناز بودا!




راستی میدونستین ازیل مسلمانه!(چپه چول حرف یه نفری:خدا با آلمان است!)اتفاقا یکی از آرژانتینیا هم بود وقتی رو صندلی بود همش دعا میخوند انقد نگران بود بچه فک کنم اگه اشتب نشده باشه هیگواین لاو بود!برا هردوشون!

نویرمم تو عکس افتاده!جانمی!


جوری که این مولر داره اربده میکشه من تصور میکنم یه خون آشامی،گرگینه ای چیزیه میخواد بیاد گوتزه رو بدره!
البت کلا دک و دهنش وقتی بازه  این جوریه!این موهای گوتزرو بعد از بازی هرکی بش می رسید خراب میکرد حالا علتشو نیدونم گویا موهاش بین افراد تیم از بقیه خوشمل تره،نیدونم!



آخی شوانم یهویی یادش افتادم چه خون گرمزی از زیر چشمش جاری بود من یه لحظه فک کردم کورشد!خدارو شکر انقدی جدی نبود!من بشینم بگریم!شوخی کردم من رفتم عین مامانیم و آبجیم لالا!
فعلن...شب بخیر!

جمعه 20 تیر 1393 ساعت 14:26

بدون شرح...

جمعه 20 تیر 1393 ساعت 13:44

!Germany vs. Brazil-This is what happened

حتما ببینین!حجمش خیلی کمه ولی خیلی باحاله!شیره آلمان شیره!

اینجا!

جمعه 20 تیر 1393 ساعت 02:33

ترجمه ی قبلی!(البت فقط برای خودم تا بعدا که دیدم بدونم چی نوشتم!):)

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
جمعه 20 تیر 1393 ساعت 02:30

اندر مزایای آش خوری!!!

امشب رفتیم خونه ماماجی اینا!خالهژوری آش درست کرده بود چه آشی!اصن نمیدونی عالی بود!بعدم طبق معمول نوبت من بود که بیام قابلمه رو بلیسم یه خورده تعارف کردم بعد که هیچ کی طرفدارش نبود منم از خدا خواسته قابلمه و بشقابو و ملاقه رو لیس زدم!بشقابه که دیگه برق میزد ولی قابلمه رو اگه بگم برق میزد اغراق میشه!

بعدشم که کلا خوشحال و شاد و شنگول به سان خرگوشی با سبد هویجش در دشتی سبز می چمیدیم برای خودمان!

البت اون آخر ماماجی عزیز یه ضدحال حسابی زدن کلا رفتیم تو فاز غمناک اگه سان خرگوشیشو بخواین به سان خرگوشی که آقا گرگه علاوه بر سبد هویجش قراره دو روز دیگه خودشم یه لقمه چرب کنه!

الانم سوراخ گشتیم در ناحیه دست!توسط مثال زنده و آدم سان آقا گرگه(آبجی خرمو میگم که بزرگتره!)و در ناحیه شکم و کمر وپا و کلا آبکش گشتیم!ولی خب دارم براش!!!!!!!!!!!!!!!!!

باید منتظر انتقام اژدها باشه!!به سان انتقام امروز ظهر!!!فردا ظهر وقتی خوابه آفگارد و کریتیکال(critical) و تنها گیرش میارم  چهار چنگولی میرم تو شکمش انقد قلقلکش میدم تا سر حد مرگ که به سان کوفته،قلقلی بشه بعدم مثل تام 10 چنگولی میرم تک تک موهاشو میکنم بشه مثل گوسپند پشم زده!!!بعلهههههههههه!!!!!!!!!!!!!په چی فکر کردین با خودتون؟!ما اینیم دیگه!

امشب داشتم به یه خاطره ی خوب فکر میکردم یه چیزی مثل همون alternative life تو TVD ولی خب این فرق داشت نه الهامات بود نه توهم که تجربه ش کنم بیشتر تخیل بود ولی انگار که واقعا تجربش کردم چون هم اون روز و هم امشب که بش فکر میکنم همون احساسه خوب بم دست میده در واقع خودم درستش کردم تک تک لحظاتشو،حرفارو،مکان هارو همه و همه رو تصور کردم انگار که واقعا دارم تجربشون میکنم و جزوی از خاطراتمن!من بودم و یه دوست خیلی صمیمی که تو واقعیت وجود نداره آدمش چرا ولی دوست صمیمیم نیستیم تقریبا میشه گفت الان دیگه دوستمم نیس!ولی خب خیلی خوش گذشت کارایی رو کردیم که دوست داشتم با بهترین دوستم بکنم حرفایی که زدیم جاهایی که رفتیم دقیقا همونایی بود که میخواستم چیزی که فکر کنم به هیچ وجه تو این دنیا اتفاق نیفته!خوشحالم که حداقل یک بار حتی تخیلی همچین تجربه ای داشتم دقیقا همونی بود که میخواستم!

پی نوشت:تلاش نکنین بخونین،نمی فهمین!

-.- .... --- -.. .- .. .- / .- --.. .- - / -... . / -.- .... .- - . .-. / - .- -.- / - .- -.- / --. --- .-.. .- -.-- . / .- .-.. -- .- -. / .... .- - .- / .- --. . / -... . / -.- .... .- - . .-. / -.. --- .- -.-- . / -- .- -. / -. .- -... --- --- -.. / -... . / -.- .... .- - . .-. / -... --- .-. -.. . / .- .-. --. .- -. - .. -. . / -- --- .... . -- - .- .-. / .- --.. / .... .- -- . -.-- . / .. -. .- / -... . / -.- .... .- - . .-. / --- --- -. / -.-. .... . . --.. .- -.-- .. / -.- . / -.- .... --- -.. . - / -- .. -.. --- --- -. .. / -- .- -.- .... ... --- ... .- -. / .. -. / --. .... --- ...- . / -.-- . / - .- -.- .... .- -.-- --- .-.. .. / -.- . / -- .- -. / -.. .- .-. .- -- / -.- . / -- .. -.. --- --- -. .- -- / -... . .... - .- .-. / .- --.. / -- .- .-.. / -- .- -. .- -- / ...- --- --. --- --- -.. / -.. .- .-. . / ...- .- .-.. .. / .... .- -- .. -. .- -- / -... .- ... .- -- . / -- .- -- -. --- --- -. .-.-.-


پستم یه دفه پاک شد مجبور شدم دوباره بنویسمش!یه جاهاییش یادم رفت ولی سعی کردم مثل قبلی باحال باشه!

تا بعد...

1 2 3 4 >>