...Dear Diary
X
تبلیغات
رایتل

...Dear Diary

Diaries of a Divergent

سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 10:57

این قرار بود ادامه پایینی باشه ولی نشد که بشه یعنی نخواستم بشه! شاید چون هنوز خیلی زوده واسه اعتماد و شاید من زیاد جدی گرفتم

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 10:53

...For Arty and myself! I hope you get what I mean

We're not that type of person to run away but sometimes we just can't fight alone

 p:I'm not so sure about you but I'm sure about one thing

It's totally me today

I didn't go to school today just because I was so tired :D

پنج‌شنبه 9 بهمن 1393 ساعت 21:08

Are you kidding me؟!

گوش الاغی=گوش الفی؟! آیا؟! وایتی کوجایی ببینی حرف مامانتو مردم و تلوی میزنن؟! ولی یه وقت نری اینجوری کنی خودتو!!!

وای وحشتناکن اینا بیشتر تا خوشگل! البت جدا از اینکه به یکیشون میامد ولی به طور کلی وحشتناک بود! قبول منم خیلی دوسشون دارم و دوس داشتم شبیشون باشم ولی از نظر گوش نچ نه زیاد من مشکلی با گوش فعلیم ندارم جز اینکه احساس میکنم  جدیدنا یه خورده کر شده که البت با توجه به سر و صداها دوستان گرام فک کنم قابل توجیه باشه! الان اینا واقعا احساس الفیت میکنن؟! یا واقعا فک میکنن به اندازه اونا خوشگل شدن بیشتر شاید شبیه اون تاوریل عنترکیب بشن دختره زشته کثافت اصن تو داستانم نیس بعد فیلمو میگندونه اگه تو داستان بود که من غلط بکنم بش فش بدم ولی نیس پس فش دادن آزاد بید!!!

من بیشتر دوست دارم توانایی های خارق العاده( ببخشید در این لحظه صفت بهتری یافت نکردم! ) شونو داشته باشم یا زبانشونو یاد بگیرم یا بینشون و تو دنیای اونا زندگی کنم! اصلا حاضر نیستم تا اون جراحی احمقانه و وحشتناک و انجام بدم تا از نظر قیافه شبیشون شم و اصن طبیعی نیس و خلفت خدارو که بهترین شکله و تغییر دادم! اگه خدا میخواست از همون اول منو با گوشای دراز می آفرید!

مسلما خود الفام متنفرن از این کار و آدمایی که اینجوری کردن! فک کن ما بخوایم خودمو شبیه نخست زادگان ارو بکنیم برخلاف میلش مورد خشم والار و مایار ( ر داشت؟! ) و حتی ایلواتار قرار میگیریم فک کنم نه؟!( اسمایلی جوگیری زیاد! )

پی نوشت: من جلد بعدی تالار وحشتو میخوام و جلد بعدش!!!!

نمیتونم صبر کنم!!! از چه چیزی بیشتر میترسی؟! موخوام!!!!!!!!!!!!

پنج‌شنبه 9 بهمن 1393 ساعت 12:57

به سوهی و الی!

شما دوتا قرار بود برا یه پستی یه نظری بدین! (اسمایلی روی میز خم شدن و آرنجارو روی میز  گذاشتن و دستارو زیر چونه حلقه کردن و چشمارو تنگ کردن و با عصبانیت به سوهان و الهه که روی دوتا صندلی رو به رو نشستن خیره شدن)←امیدوارم خوب درک کرده باشین منظورم از بالایی رو!

چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 18:27

دیگه نمیتونم تحمل کنم...

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 20:10

For someone who may not know I'm talking to her

Never mind! I don't care! It's okay! No problem! I think I just took it too seriously

 Yup! I'm lying again! Ofcourse I care! How can I not! I'm an idiot! Why should I care

Yeah! Let's just say I'm too sleepy again and I'm saying nonsense! But I don't think so! I think I'm just sad

1 2 >>