...Dear Diary
X
تبلیغات
رایتل

...Dear Diary

Diaries of a Divergent

سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 22:09

یه میس آندرستندینگ کوچولو! هی هی... [رمز روز و ماه تولد الیه با فاصله تایپش کنین روزشم به عدد اول روز بعد ماه به فارسی]

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 17:05

نظرم برا الهه که با وجود هفت بار فرستادن نرسید! :'( ←رمز مخفف اسمته که صدات میکنم به انگلیسی البت! حرف اول بزرگ بنویس!

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 11:35

در باب چارشنبه سوری یا سوزی!

چرا من عمل خاصی جز چمباتمه زدن یه گوشه ی خونه و ترجیحا یه جایی دور از اون پنجره ی گنده یه ور خونه که فک کنم کل دیوارو پوشش بده تو چارشنبه سوری انجام نمیدم؟!

من در آرزوی چندتا چیز آخر میفتم دق میکنم می میرم که دوتاش که مرتبط با عیدو خونه تکونی و چارشنبه سوزی رو میگم:

1-نق و غر نزدن مامانم سر همه چیز

2-مام یه دو سه تا از این چیز خوشگلا(اینایی که تو عیدا و ولادتا میزنن!) رو بفرستیم آسمون یا حداقل ببینیم که میفرستن آسمون!!! جدا از اینکه گه گاه یه چندتاییش دیده میشه!

خو آخه بیشورا جایی میزنن که از خونه ما دیده نمیشه! در ضمن میترسم برم بیرون!

اگه با ماشین بریم احتمال نابودی ماشین هست! اگه با پای پیاده بریم احتمال نابودی ریخت و قیافه و نقص عضوی چیزی هست که تا اطلاع ثانوی به هیچکدومشون علاقه چندانی ندارم!

البت یه بار فقط یه بار یادمه شب چارشنبه سوری یه جا آتیش روشن کرده بودیم وقتی بچه بودم و از اون جایی که من میترسیدم عموم همراه خودش به زور منو از روش پروند! البت پسر عموم افتاد تو آتیش هیچیشم نشد!!!وا عجبا! بادمجون بمی  چیزیه فک کنم! حالاما که حسود نیستیم! آرزو مرگشم نداریما کلن گفتم باعث تعجبه!البت منم که اون زمان بچه بودم حالیمم نمیشد اصن نگران نشدم ولی خب من به طور کلی فرد خیلی خونسردیم که حالا حوصله ندارم مثالاشو ذکر کنم طولانیه!

به طور کلی خواستم به یه بهونه چارشنبه سوری رو به اونایی که مثل خودم تو خونه میشینن و انگار نه انگار که مناسبت خاصیه و فقط میخوان که زودتر تموم شه و از شر تلق تولوقاش خلاص شن تبریک و به اونایی که میرن تو خیابونا و از این جور کارا میکنن تسلیت بگم و بگم که من و دست اندر کاران بلاگ اسکای( ! ) و تمامی خوانندگان از همین جا براتون آرزوی سلامتی و موفقیت داریم! با تشکر سارا! D:

به طور کلی خوش بگذره دیگ هرکاری میکنین! تا بعد بگم یا فعلا؟! کدوم بهتره؟!

طبق سنت قدیمی همون فعلا... :) ←اینم طبق سنت آرداییمان!!! هاها!  :پی←اینم طبق سنت تقلید کاریمان و عقده چندین ساله گشودن!

جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 19:27

دوس ندارم برم مدرسه! دوس ندارم جایی برم! میخوام بچپم تو تختم و بخوابم فقط همین! شاید تا ابد! نظری ندارم! :'(

هیچی بدتر از این نیست که کلی واسه یه نقاشی زحمت بکشی و پدرت درآد و بعد همه بگن که مزخرفه+خودتم همین فکرو کنی! T_T

پی نوشت: ضحی کوجایی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! T_T T_T T_T T_T T_T T_T

اصن خسته شدم!!!!!!!!!!!

اه هیچ خری نیست هیچ خری تو این شهر کذایی نیست! هیچ خری تو اون کانتکتای لعنتیم نیس که بشه بش زنگید از بعضیام که اصن انتظاری نیست! هیچ خری تو نتم نیس! هیچ خری تو هیچ قبری نیس! هیچ خری نیس که بشه باش دو کلوم حرف حساب زد دوتا نظر پرسید! هیچ خری نیس که درکت کنه یا دلداریت بده! هیچ خری دقیقا همون لحظه که تو نیاز داری نیس! فقط تویی و اونو و اون یکیو یه مشت سوالی که هیچکدومشون جواب نمیدن! تویی و یه مشت توهم تخیل و یه دنیای احمقانه که خیلی بهتر از این دنیای لعنتیه ولی وجود نداره!!!

پی نوشت: بله من میتونم خیلی بیشتر از اینا بی ادب باشم تازه خیلی رعایت کردم!

پی نوشت: دوس ندارم درس بخونم! دوس ندارم کمک کنم! دوس دارم کاریو که دوس دارم انجام بدم! جرمه؟!


پی نوشت: لطفا لطفا هیچ احدی نیاد تو نظرا از کلمه درکت میکنم استفاده کنه که نمیدونم چه جوابی بش میدم اصن اعصاب این کلمه پوچ و مسخره و توخالیو ندارم!

البت من نگفتم جواب بد میدم حالا خود دانی! بستگی به حالم داره!

And yes I'm so moody! Who cares

شنبه 16 اسفند 1393 ساعت 16:02

نظرم واسه پست عارتی!( متظاهر به هنر!!! P: هاهاهاهاها! باور کن قصد مسخره ندارم! تقصیر یکیه که قضیه داره بعدا میگم تو وبم! )

اوسویی تاکومی!!!!!!!!!!!! ♥~♥ ♥~♥ ♥~♥ ♥~♥ ♥~♥ (لطفا به همون شیوه ای که دختره میسا چان میگه ادا بشه![نیشخند])

ببین خیلی قشنگه و خنده دار و کلن خیلی باحاله میدوشت میدوشت میدوشت!

پی نوشت: نصفه دیدم![ناراحت]

**********************Spoiler Alert********************

مصاحبه با خون آشام عشق ما بید!!!! به تو اجازه نمیدهیم لستت و تامی را(هم شخصیت تو فیلمش هم خودش!) بدزدی!!! این دو از آن ماست! بقیشون ماله خودت![نیشخند]

من از دختره کلودیا متنفرم متنفرم خوبش شد سوخت باید بدتر سرش میامد دختره کثافت فلان فلان![عصبانی]

از لویی هم بعضی جاها ناراحت میشدم ولی ارمندو( باندراس) هم دوسش داشتم هم حس خاصی نسبت بش نداشتم! :| به طور کلی من تو فیلم فقط لستت رو دوس داشتم فک کنم! بقیه را ندوشت!

ولی در کل فیلم خیلی خوبیه! یه سایت پیدا کردم اون آهنگ خفنه فیلم روشه حیف که آدرسش تو گوشیم نیست!!! وگرنه میدادم بری به لستت رای بدی بچه رایاش زیاد شه![نیشخند] ولی در کل اون سایته و کل سایتای مربوط به اینو دوس دارم کلا هرچی مربوط بش کتاب و همشونو دوس دارم! 

پی نوشت: این دختره کلودیا به قد کوتاه و چهره بچگانه اش تو فیلم نگاه نکن زمان این فیلمه قد ماها بوده فک کنم حالا با یه ذره اختلاف!

آره کلا این بچه(لستت) خیلی گناه داره! همش تو فیلم بش ظلم شد دیدی اون آخرا به چه پیزی افتاده بود لستت جونم!!! T_T T_T T_T T_T T_T

با آخر فیلم حال کردم کاشکی ادامه داشت!

پی نوشت بعدی: آخ من با لباساشون مخصوصا اون توره سر آستین قیافه هاشون و کلا همه چیزشون خیلی حال کردم اصن من عاشقش بودم برا یه دوره!

لستت فرانسوی بوده آخی! لستت کاوای تره که! لویی رو دوس نداشتم خیلی! هیچکی تو این فیلم دیگری رو به چشم برادر نگاه نمیکرد فک کنم میکرد؟!

مثلث عشقی کلودیا و لستت و ارمند که راس همشم برمیگردم به لویی! هاها! حالا انقدام تفه نبود که هرکی از راه میرسید ادل عاشق این میشد!

اون قضیه حرکت کردن و جون دار بودن( نمیتونم خوب منظورمو بفهمونم! ) نقاشیا و مجسمه هاشم خیلی دوس داشتم!

اون کلودیا خر گرفت ر*ید به خانواده اصن اه! دختره دیوانه!

خون آشام باس خون آدم بخوره نه موش طاعونی![رضایت]

از نظر قیافه و اینام که لستت بهتر بود! 

فک کنم تو کل فیلم لویی فقط به اون کلودیا اهمیت میداد ولی لستت بچم واقعا عاشق این ابله بود با وجود تمام اون بلاهایی که اونو و کلودیل سرش آوردن!

لویی باید جلوی کلودیا رو میگرفت نه این که بش کمکم بکنه! لستت حق داشت بخاطر اون بلاهایی که کلودیا سرش آورده بود واسه انتقام برگرده ببین چه بلایی سرش آوردن! لستت به خاطر لویی دختره رو خون آشام کرد همون بهتر میذاشت تو اون خونه ی طاعون زده می مرد دختره ی ناسپاس عوضی خودخواه چون لویی رو برای خودش میخواست میخواست لستت رو لز سر راش برداره! اصن ازش بدجور متنفرم تازه اونجام که لویی بدبختو مجبور کرد اون زنه رم تبدیل کنه!

ازش متنفرم!!!!!!!!!!!!!!!

کتاباش تو لیست کتابای بعد کنکورمه![لبخند]

یه سریالی هم ازش ساختن پیشنهاد میکنم نگیر کلا به تصورات خوشگلت از این می گندونه!

نویسنده کتاب اول که بازیگر لستتو میبینه نمیپسنده بعد که بازیشو میبینه کلی خوشش میاد البت چون خیلی وقت پیش خوندم زیاد یادم نیس و مطمئن نیستم!

ببخشید اگه خیلی پراکنده میگم حرفامو یا بعضی جاهارو غلط میگم یا مینویسم!

خیلی ذوق زدم! این فیلمو پارسال پیارسال دیدم!

کلن این دوتا پستت خیلی خفن بود دلم میخواد بیشتر بحرفم ولی نه وقتش هس نه حال نوشتنش!

با اول پستت خیلی حال کردم! اصن یهویی گفتم واییییییییی عارتی اینترویو ویت ا ومپایرو دیده وای وای وای!!!! (اسمایلی به شدت ذوق مرگولیده شدن به شدت شدت!!!) اصن خیلی خوشحال شدما!

ولی اون تیکه ای که گفتی از کلودیا خوشت میاد زد تو ذوقم!

من کلا بین فاز جینگیل و گوتیک شناورم ولی فک کنم ببشتر جینگیل پینگیل و اسپارکل اینا باشم![لبخند] حالا نمیدونم آبجیم میگه من دنیارو از پشت عینک صورتی میبینم ولی خودم نظرم چیز دیگس فک کنم جدیدنا اونم یه چی دیگه فکر میکنه در موردم کلا جدیدنا حالم خوب نیس! ولش کن! کلا افراد نظرا مختلفی راجع به من میدن مهم نیس نظر خودم مهمه! من از خودم راضیم![لبخند][نیشخند][چشمک][خونسرد]

من برم دیگه! نمیدونم چرا ولی زیاد از نظرم خوشم نیومد احساس میکنم لحنش شبیه خودم نبود شبیه یکی از دخترا لوسی بود که تو کلاس کنارم میشینه! حالا نمیدونم! تو نظری نداری؟! به فیلم نگندوندم؟!

پی نوشت کلا بی ربط: امتحان فیزیکمو گندوندم! T_T T_T T_T

+بعدا نوشت: با نظرت در مورد ومپایر و توایلایت موافقم! توایلایت فقط دکتر کارلایل ( اصن اسمش همین بود؟! ) دوس داشتم و بعدش خانوادشو قبل از وارد شدن بلا( اصن همین بود؟! D: )ی خر به زندگیشون! دختره مزخرف تا تقی به توقی میشد گریه میکرد تو کتاب و همشم حمام بود و بلا بلا! اینم شد دختر؟! مسخره چی داشت این عاشقش شد! بعد بین این همه آدم این خانون باید استثنا باشه! آخر جلد یکم که چرت تر از چرت! فقط جلد یکو خوندم! باز کتاب بهتر از فیلم بود!!!

پی نوشت: چرا بیشتر کتابای فانتزی که توشون خون آشام هس نویسندش زنه؟!

خاطرات خون آشام، مصاحبه به خون آشام، گرگ و میش، حتی هری پاتر!!!

چندتا دیگم بود الان یادم نیس!

برم که دیگه واقعا زیاد حرفیدم! نظر یادت نره عارتی!!! باید به نظرم پاسخ بدی!!!

منتظرم! :) ← دلم برا این تنگ شده بود! یادش بخیر تو آردا...

+چندتا نقاشی کشیدم!

+++++ خیلی مهم: عارتی، الی ( من کلا نمیتونم اسمارو خلاصه نکنم اصن یه مرضیه ولی خو همینه که هس دیگه! بچه ها کلاسمونم همین بلا تازه بدترو سر اسماشون میارم عاصی شدن بدبختا! P: همه اسماشونو تو سه حرف به زور خلاصه میکنم تازه بعضیارو تو دو حرف! : دی ←عقده ای شده بود برام نوشتنش اینجوری! ) من شماره (خودتون!← قابل توجه الی)موخواممممم!  البت اگه دلتون خواست!

فقط تو یه نظر جداگانه بدین اگه خواستین بدین تا تایید نکنم! :)

من حالیم نمیشه برم نه؟!

نه!!!!!! :))))))))))

اینا تو گلوم گیر کرده بود باید میگفتم! ;)

S.S ←اینم محض خالی کردن تموم عقده هام تو یه پست!  :پی!

پی نوشت: غلط میکنین فک کنین این دختره چقد عقده ایه! :| نخیرم خیلیم جدی بودم غلط میکنین! فقط دوتا بود دیگه واسه بقیه دلم تنگ شده بود! :)

دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت 15:08

یه توضیح کوچولو! :|←It's serious face not a poker face

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
1 2 >>