بدبختی های بی پایان... - ...Dear Diary

...Dear Diary

Diaries of a Divergent

شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 00:38

بدبختی های بی پایان...

امشب غم بدی دارم...

بازم یه نصیحت دیگه شب قبل از خواب هم آهنگ غمگین گوش ندید! :'(


پی نوشت: یعنی واقعا اون سول میتمه؟! یا فقط قراره بهش کمک کنم و از زندگیش برم؟! نظری ندارم!

من احمق!

احساس میکنم ازش دور شدم!

هنوزم همش سرجاشه حتی کمم نشده ناراحتیه رو میگم!

من هنوزم دلم براش تنگ میشه!

هنوزم باورم نمیشه!

کاشکی باهات دعوام نشده بود! کاشکی اون حرفارو نزده بودی!

کاشکی ناراحتت کرده بودم!

کاشکی انقدر احمق نبودم!

کاشکی اشتباهاتمو دوباره تکرار نمیکردم!

کاشکی امید واهی نداشتم!

کاشکی خوب شه!

کاشکی کاشکی کاشکی

لعنت به تو!

من نمیخوام برم مدرسه!

دارم دوباره توش فرو میرم! دارم دوباره غرق میشم! 

سرم رفته زیر! دستم بالاست منتظره یکی بگیرتشو و بکشدم بیرون!

چرا ازت دور شدم! چرا؟!

میخوام گریه کنم! تو تنها و اولینشونی! چرا؟!؟!

تو یکی از دلایلی مثل ن. و بقیه که من نابود نشدم اگه اینجوری شه من من واقعا بدبخت میشم! اون از مامان بزرگم و اینم از تو...

لعنت به همه چی! :'(

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :