هفته ی مزخرف - ...Dear Diary
X
تبلیغات
رایتل

...Dear Diary

Diaries of a Divergent

دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 15:01

هفته ی مزخرف

این هفته همش امتحان داریم و زمان کندتر از همیشه میگذره و دقیقا این هفته من همش خوابم میاد و خستم و حال درس خوندن ندارم و رو اعصابی بچه ها هم به اوجش رسیده!

هفته ی گ*ه

لعنت

چرا نمیفهمین مردم شوخی های دوستاتون رو با من که جدیم و دوستتون نیستم نکنید نفهم های گ*ه ایی که حالم از همتون به هم میخوره میخام سر به تنتون نباشه لعنتیا

اگه تو کلاس میموندم اصن اتفاق خوبی نمیفتاد اگر خودن کنترل نمیکردم اصن اتفاق خوبی نمیفتاد حالم ازشون به همیخوره نکبتای گ*ه عوضیای ***ه ان**ای مزخرف

میدونین واقعا میخوام تنها باشم واقعا میخوام تنها باشم

این دفعه از رو عصبانیت نمیگم

دست از سرم بردارین واقعا میخوام تنها باشم

میدونم شما قصد بدی ندارین ولی من میخوام تنها باشم اوکی؟!

لبخندک مرد

جلوی چشمم مرد

آب بردش

لعنتی حداقل وقتی داری میمیری نخند

لعنتی چرا میخندی

داشت میمرد ولی هنوز می خندید

حتی یه روزشم نبود

:(

من حالم خوب نیست

من خفه شدم

واسه همینه که هیچ انرژی ندارم

اون ته ته تاریک تاریک تنهای تنها

واسه همینه که میخوام تنها باشم

هیچ راه نجاتی نیست

حتی نزدیک به سطحم نیستم

سر خودمو به سریال و درس و خواب زیاد گرم کردم تا حالیم نشه خفه شدم

نمیخوام تلاشی کنم بیرون بیام

این پایین خوبه

احساسات خاموشن

باورتون میشه

یادم رفته بود که یه زمانی سالم بود سرپا بود یه زمانی حالش خوب بود همه چی خوب بود

دیشب فکر میکردم یعنی هنوز یه جایی توی این جسم مریض و ضعیف مامان بزرگ خوشگل من هست

فکر میکردم هست

ولی این ته امیدی نیست

احساسی نیست

حتی گریه هم نمیکنم

فشار آب بالای سرم زیاده حالیم نمیشه

حال ندارم

چرا دست از سرم برنمیدارین

سرم داغه درد میکنه

لال شین

تروخدا خفه شین

وقتی اینجوریم ازم انتظار نداشته باشین خوب باشم 

انتظار نداشته باشین تظاهر کنم چون نمیکنم و میخوره تو ذوقتون چون تا حالا این چهره لعنتی منو ندیده بودین

من تو این حالت نه ترحم حالیمه نه هیچی

فقط از جلو چشمم گم شین تا کل عصبانیتمو خالی نکردم روتون

همین امروز یه خوردشو خالی کردم دیدم تعجبتونو

که میگفتین این چشه

من حوصله ندارم

چرا تنهام نمیزارن

حالم داره از ریخت و صدا و حرف آدما به هم میخوره

آدمای لعنتی برین گم شین

اه

همش حرف حرف حرف

میگین چمه

شما که درک نمیکنین حتی اگه صدبارم بگم نمیفهمین

چرا ولم نمیکنین

لعنتیا

حوصله ندارم

نه حوصله خودمو دارم نه حوصله بقیه

رو میخوام بگیرم بتمرگم تا هم من از شر شما خلاص شم هم شما

هفته ی لعنتی

عین خر کندمیگذره

میگن عصبانیی ترسیدم

به درک که ترسیدی معلومه که عصبانیم

از اینکه انقد حالم خوبه بعضی وقتا میفهمم حالم خوب نیس

میفهمم دارم خودمو گول میزنم

من خفه شدم

دوباره و دوباره 

و خستم

کل انرژیم رفته

هیچیش نمونده

اون ته فقط عصبانیت دارم که اونم چون هیچوقت بروزش ندادم مونده

همش چیزایی که بدم میاد اتفاق میفته

این هفته بچه ها بیشتر کرم میریزن بیشتر رو اعصاب میرن

معلما هر روز امتحان میگیرن

زمان کندتر میگذره و این هفته لعنتی نمیگذره

آخر هفتم قلمچی دوباره باید یه مشت انو ببینم

ری*دم تو این زندگی و دنیایی که ساختی

حرف کی.سی.

ه.ک. بیا نجاتم بده

من باهات میام هرجا بگی فقط بیا بریم

تف تو این زندگی

از صدتا جهنم بدتره

عدالتی نیست

هیچی نیست

پوچه دنیای اطراف من پوچه پوچه

و شماها هم یه مشت احمقید بلا استثنا متاسفانه

لعنت به همه چی 

راستی ش. خامه خیلی هم خامه مغرور از خود راضی خود گم کرده

من تو مرحله بعدیم چون هیچوقت حتی تو چیزایی که خیبی ازش بهترم جار نزدم و به رخ کسی نکشیدم مثل اون عقب مونده و ش. و هیچوقت به کسی فخر نفروختم مثل ف. 

عاشقالای بدبخت

همش رقابت رقابت مسابقه سر چیزای بیخودی این دنیا بی ارزشه واقعا خدا این دنیارو ساخت مارو انداخت روش که همش تو تکاپو باشیم؟ ! برای رسیدن به چیزای بهتر چرا نایستیم و از زندگی لعنتی گ*ه لذت نبریم چرا همش باید تلاش کنی تا بری مرحله بعد مرحله بعدش این بازی نیست عمر لعنتی گ*ه من داره تو این مسخره بازیا حروم میشه! همش عجله همش دردسر مشکل بدبختی حداقل من یکی تا الان اتفاقای خوب زیادی نداشتم که دلمو به چیز خوبی خوش کنم آینده هم که کنار بزرگترین ترس زندگیم دارن بهم لبخند میزنن من دلمو به چی خوش کنم به بدبختی هام که روز به روز بیشتر میشن به تاریکی ها و کثیفی های این دنیا که روز به روز بیشتر خودشونو به رخم میکشن به چه چیز مثبت این زندگی لعنتی پوچ دلمو خوش کنم به عدالتی که نداره به زیبایی که نداره به خوبی که نداره به امیدی که نداره هیچی نیست

زندگی ما پوچه و تو پوچی میگذره و به پوچی ختم میشن توی یه مسابقه که همه عجله دارن و تلاش میکنن جون میکنن تا برسن به مرحله ی بعدی مرحله ی آخری نیست تموم نمیشه هرکی گیم اور شد خداجون بازیکن بعدی رو هل میده تو این چرخه لعنتی هر روز دور خودمون دور میزنیم م.و. تموم نمیشه پایانی نداره تا مرگ کل جامعه بشری این چرخه هست و خواهد بود اونایی که از چرخه میرن بیرون طبق انتخاب طبیعی که قانونی است از قانون های بازی خدا جون حذف میشه عالیه نه چه زندگی جذابی توی یه چرخه تکراری خسته کننده همه گیر افتادن و میچرخن و میچرخن و فکر میکنن زندن تا اینکه گیم اور میشن و میبینن جایزه هایی که در مقابل مرحله هایی که گذروندن گرفتن ارزش وقتی که رو صرف گذروندشون کردن و نداشته اون موقع است که حسرت میخورن و خدا هم با یه پوزخند میگه گیم اور ولی اونایی که از چرخه خارج میشن طرد میشن بدبخت میشن بدترین بلاها سرشون میاد خدا فقط نگاه میکنه کاری نمیکنه نگاه میکنه

چیکار میکنی؟! خوش میگذره بهت؟! پس لذت ببر

دلم میخواد بگم خستم تو بردی بیا 

ولی میگم نه خیلی پررو شدی از بس همه رو انداختی تو چرخه جانبی که آخرش خودمو بهت تسلیم کنم نه

من تسلیم نمیشم من خستم باشه نمیگم تو بردی لعنتی من دهنتو صاف میکنم همونطور که تو دهنمو صاف کردی و داری میکنی 

*مخاطب خدا نیست ای ابلهان↑

شاید اون موقع نگاه کنی و بهم افتخار کنی با اینکه بدجنسی چون کاری نمیکنی یا شایدم میکنی و بگی یکی فهمید یکی تسلیم نشد چمیدونم نگفتی هم مهم نیست من به این جور چیزا عادت دارم

خسته شدم

دستم هنوز از اون قضیه درد میکنه و خوابم میاد و فردا هم امتخان لعنتی و باید برم کلمچی سر مسخره بازیشون لعنت

فعلا...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :